مــن حـ♥ــوای کســی بودم که دیــ♥ـــر فهمیــدم آدم نیــ♥ـــست...
دلم نه عشق میخواهد نه دروغهای قشنگ...
نه ادعاهای بزرگ... نه بزرگهای پر ادعا...
دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست
که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد !!!
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط سـحـر
|
سیب سرخی را به من بخشید ورفت... ساقه ی سبزدلم را هم چید ورفت... عاشقی های مراباور نکرد... عاقبت بر عشق من خندید ورفت... اشک درچشمان سردم حلقه زد... بی مروت گریه ام را دید ورفت...