مــن حـ♥ــوای کســی بودم که دیــ♥ـــر فهمیــدم آدم نیــ♥ـــست...
آخر مگر می شود توصیف کرد تو را
دستانت را
لبهایت را
اشتیاق داغ نفس هایت را ...
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط سـحـر
|
سیب سرخی را به من بخشید ورفت... ساقه ی سبزدلم را هم چید ورفت... عاشقی های مراباور نکرد... عاقبت بر عشق من خندید ورفت... اشک درچشمان سردم حلقه زد... بی مروت گریه ام را دید ورفت...