من و مامان بابام!!!
سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم
تو پذیرایی در جوار خانواده
۱ دقیقه بعد مامانم:لپ تاپت سوخته؟
من : نه
۳ دقیقه بعد بابام: اینترنتت شارژش تموم شد؟
من : نه
اندکی بعد بابام: چی شده حالت خوب نیست؟
من : نه چطور ؟
یه ذره بعد مامانم: تو چته؟چراسرت تو
لپتاپ نیست؟
من: خب گفتم یکم بیام پیش شمابشینم!
بابام: مطمئنی طوری نشده ؟
مامانم: خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه؟
هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت توسط سـحـر
|
سیب سرخی را به من بخشید ورفت...