روشنا ؛

دقیقا از همان روزی که فقط رد پاهایت روی دلم ماند

دلم را کویر دانستم ...

با تمام خصوصیاتش ...

شبهای سرد ؛

خشک و بی آب و اشک !

بی سکنه !

راستی تو زمانی عاشق کویر بودی ...

یادت هست؟؟!